اعتراف - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 10:32
سالها پی شاخ و دمش میگشتم اما میان هاضمه تاریکش غرق بودم. افسردگی همینجا بود؛ دور تا دور من.
اصلاح خبر - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 10:32
گویا آنقدرها هم افسرده نیستم. حرف حساب حالم را جا میآورد. عجالتاً حال ما خوب است؛ هرچند آن سگ سیاه همیشه در کمین است. داستان خواهم نوشت. سفر را نمیدانم. دکتری را نمیدانم. خارج را نمیدانم. او را نمیدانم. او. او. او.
سربازی بر بلندی - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 10:32
در تو غرق شدم چون سربازی که فرو میرفت در تنهایی بلند برج دیدبانی اکنون، فردا و شبهای دیگر بیخبر از هنگام پایان این جنگ سیاه
نخستین غریق - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 10:32
در تو غرق میشوم چون سربازی که فرو میرود بر بلندای ژرف دیدبانی با نگاهی به انتهای همه جادهها ... بیخبر از پایان جنگ در تو غرق میشوم چون پای دردناک زنی در خنکای خیس شالیزار با نگاهی به جاده سبز برنجهای سپید ... بیخبر از دردهای فردا در تو غرق میشوم به سان همه غریقان بیخبر ... در تو غرق شدم چون نخستین غ...
پرویز کجا بود؟ - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 10:32
یادداشتی درباره فیلم پرویز و «جای»هایی که قصه در آنها معنا مییابد. .در فیلم مجید برزگر، پرویز فردی غیرعادی است. با پدرش زندگی میکند و روابطش را با او و همسایگان شکل داده است. اتفاقی نهچندان غریب س
بازی - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:20
هر بار در خلاءِ پیش رویم صفحهای شطرنجی گشوده میشد. بیاختیار روی اولین خانه قدم میگذشتم و بلافاصله به خانه بعد میرفتم. خانهها با هم فرقی نداشتند. نه در اندازهشان که مناسب قدمهای کوچکم بود و نه در رنگ. اما با کوچکترین فشار کف پایم هر خانه فرو میریخت و مجبور میشدم جایگاه بعدی را انتخاب کنم. م
دندان قروچه - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:20
درست سه ماه۱ از روزی میگذرد که فهمیدم دندانم چون کاسهای گود شده. حوصله دیدن پزشک را که ندارم اما از آن وقت تا حالا هرشب تلاش کردهام کاری کنم! چه سود که مسواک و دهانشویه و خلال و نخ برای این بیحجم توخالی چون سوپِ قلم داغ و مقویای است برای تنِ سواخ از گلوله سربازی که ساق پایش زیر چرخ تانکی از ه
مهمترین خبرها - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:20
امروز مجله مجازی دیجیکالا مطالبی درباره مریم میرزاخانی و خانواده شاسیبلند بیامو منتشر کرد. اولی نابغه ریاضی بود و درگذشت؛ اما به هر حال شاسی دومی هم خیلی بلند بود. نوشته شده توسط لافکادیو در شنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۶ |
او - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:20
به گمانم این بار واقعا رفت. عجب تجربه عجیبی بود. عجب تجربه عجیبتری است وقت رفتنش. معنی هرگز. نوشته شده توسط لافکادیو در یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۶ |
سوسمار - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 21:20
خواب دیدم روی دهان و دندانهای سوسار سبزمان چسب زدهاند! حس میکردم باید چسب را بکنم اما میترسیدم. سوسمار خواب بود اما چهرهاش واقعیتر از آن دلبند مجازی شده بود. میترسیدم بیدار شود و ناخودآگاه با دندانش مرا بگیرد. به او گفتم. دستش را گذاشت روی لبهای سوسمار و گفت حالا بکن! طوری نمیشود. چسب را به س